محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
159
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
بعد از او برادرش محمد بن خزرون ملقب به القائم به جايش نشست . در استحكامات بلاد خود سعى وافر نمود تا اگر ابن عباد غدر خود آشكار كرد بتواند در برابر او مقاومت كند . واقع امر اين است كه ابن عباد همواره درصدد يافتن فرصتى بود تا بر اين منطقهاى كه در جنوب شرقى مملكت او و همجوار او بود دست يابد و آن را از امارت رنده جدا سازد و براى رسيدن به آن مقصود نخست بايد بدين كار اقدام كند . پس حمله به اركش را آغاز كرد و به هروسيله كه بود ، به تخريب اراضى آن پرداخت و دژى در نزديكى اركش بنا كرد و در آنجا مردان جنگى گماشت تا به صورتى منظم خردك - خردك آن را تصرف كند . القائم محمد بن خزرون همچنان استوار به دفاع از اراضى خود مصمم بود ؛ ولى سرانجام ديد نمىتواند در برابر ابن عباد مقاومت ورزد و به باديس ابن حبوس امير غرناطه پناه برد . آن دو متفق شدند كه قلعهء اركش را تسليم ابن عباد كنند و باقى بلاد در زير فرمان باديس باشد . باديس نيز در مملكت خود جايى به او دهد . باديس جمع كثيرى از ياران خود را فرستاد تا او را در مهاجرت يارى دهند . بنى ارنيان با زن و فرزند و اموال خود از اركش بيرون آمدند و رهسپار غرناطه شدند . المعتضد بن عباد جمعى را از سپاهيان خود در كمين نهاده بود . چون از اركش دور شدند اينان حمله كردند و ميان دو گروه جنگى سخت درگرفت . بنى ارنيان از خود و اموال و زن و فرزندشان دفاع كردند ؛ ولى عاقبت منهزم شدند و اميرشان القائم محمد بن خزرون و سردار سپاه باديس كشته شدند و بيشترشان نابود گرديدند . گويند كه چون محمد ابن خزرون احساس مرگ كرد غلامش را گفت زنش را كه بسى زيبا بود و نيز خواهرش را بكشد تا به دست دشمن نيفتند . ابن عباد بقاياى بنى ارنيان را تارومار كرد و به اركش فرود آمد و بر باقى بلاد تابع آن استيلا جست . اين واقعه در سال 461 ه / 1068 م اتفاق افتاد . « 15 » بدينگونه چهار امارت كوچك بربرى كه در منطقهء مثلث جنوب اسپانيا بودند سقوط كردند و همه تابع مملكت نيرومند اشبيليه شدند . اينهمه فقط در چند سال معدود اتفاق افتاد : رنده در سال 457 ه ، مورور در سال 458 ه ، قرمونه در سال 459 ه و اركش در سال 461 ه .
--> ( 15 ) . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 239 و 240 . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 271 و 272 .